گاه چون ماری در دل می خزد
و زهر خود را آرام در آن می ريزد
گاه يک روز تمام چون کبوتری
بر هرّهی پنجرهات کز می کند
و خرده نان می چيند
گاه از درون گــُـلی خواب آلود بيرون می جهد
و چون يخ ، نمی ، بر گلبرگ آن می درخشد
و گاه حيله گرانه تو را
از هر آنچه شاد است و آرام
دور می کند
گاه در آرشهی ويولونی مينشيند
و در نغمه غمگين آن هقهق می کند
و گاه زمانی که حتی نمی خواهی باورش کنی
در لبخند يک نفر جا خوش می کند
((آنا آخماتووا))
برچسب: عشق,عشق بازی,عشق النساء,عشق ممنوع,عشق ودموع,عشق اجاره ای,عشق من,عشقم,عشق یعنی,عشق ودموع الجزء الثاني,
نویسنده: مریم میرزاده