
یک سر و هزار سودا دارم دلی پر شور و شیدا دارم افسوس عمره کوتاهم توان شیدایی عالم ندارد هزار و یک تمنای وصال است شراب ناب ازل تمنای وجودم من شیدا ، چرخان و رقصان در این وادی چه دانم گهی رسم روزگاران کشم گهی اوای مستی سر دهم گهی نگارم بر لوح جان، من عاشق ، تمنای وصال ازل دارم نشستم چون درختی بر خاک ریشه هایم فرو رفته تا عمق خاک در آغوش زمین مهمانم شاخسارم رقصان در باد تمنای وصال ازل دارم در سجود و اواز روزگارانم من خاکی و مست و شیدای روزگارانم + نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 8:40 توسط | ...
ادامه مطلب